ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1370

سفرنامه شاردن ( فارسى )

گروهى نيز بر اين باورند كه كلمهء فرس از لفظ فرس يا فارس اشتقاق يافته كه آنها نيز از كلمه فراّش گرفته شده « 1 » كه رويهم رفته به معنى ستوربان است ، و اين ايالت از اين جهت بدين نام علم شده كه بهترين اسبها در اين سرزمين پرورش مىيابد ؛ يا اين كه نخستين بار اسب در اين استان رام ، و براى سوارى تربيت شده است . ايرانيان فقه اللغه يا اتيمولوژى كلمهء اخير را چنين توجيه مىكنند كه فارس به معنى سواركار است ، اما اگر به اتيمولوژى دو كلمه‌اى كه من آورده‌ام به دقّت توجه كنيم درمىيابيم كه مفهوم هر دو يكى است ؛ به سخن ديگر لفظ پر Pere عبرى با كلمهء فرس Fars مشابه و هم‌معنى است . آنچه من اطمينان دارم اينست كه فارس يا پارس تقريبا يكسان و به جاى هم تلفظ مىشود همچنان‌كه فارسى و پارسى يك معنى مىدهد و جاى يكديگر را مىگيرد . افزون بر اين در بسيارى از افسانه‌هاى پرسه Prsee شواهدى بيانگر اين تصور است كه سواركاران بدين نام ناميده شده‌اند . زيرا به يمن وجود سواركاران ، اين سرزمين در زمان پادشاهى كورش عظمت و شهرت يافته است ، و پيش از فتوحات كورش در هيچيك از كتب مذهبى و غير مذهبى ، و هيچ جاى ديگر نامى از پارس نيست . نام پرسه Persee اسطورهء يونانى به تحقيق از نام ايرانى فيروز اسم شهريار ايران اقتباس شده است . جغرافىدانان متأخر عموما بر اين باورند ايالتى كه نام آن در ميان است حاصلخيز و آبادان و پرجمعيت ، و هوايش بسيار سالم و سازگار است ، و مردمانش عموما باهوش ، پراستعداد ، داراى نظر صائب ، و قوى بنيه مىباشند ؛ و مردم همين سامان بودند كه در دوران باستان بنيانگزار شاهنشاهى ايران بوده‌اند . در كتاب تاريخ تدوين Tedvine دربارهء فارس آمده است كه « ايرانيان باستان از چهار هزار سال پيش در سرزمين فارس داراى حكومتى بزرگ و سازمانى منظّم بوده‌اند . اولين پادشاهشان كيومرث و آخرين سلطانشان يزدگرد پسر شهريار نام داشته . اين پادشاهان شهرها ساختند ، و موجبات توانگرى و آسايش مردم

--> ( 1 ) استنتاج شاردن در هر دو مورد به خطاست زيرا فارس به معنى صاحب اسب يا كسى است كه بر اسب يا استر و خر سوار باشد ؛ همچنين فرّاش به معنى كسى است كه مأمور گستردن يا برچيدن جامه خواب يا خيمه يا ديگر كارها از اين‌گونه باشد .